انجمن ضد زنان شلوغ حکایات و داستانها ی زیبا و پند آموز برای زنان و دختران آخرین مطالب
نويسندگان
دختر :من فردا عمل پیوند قلب دارم، قول می دی منتظرم بمونی؟
پسر آهی کشید و رو به پنجره کرد و گفت :منتظرت می مونم.
فردا شد، دختر از اتاق عمل اومد بیرون،
همینجوری که داشت از حالت بیهوشی بیرون میومد ،اسم پسر رو صدا میزد.
رو به پرستاره بالای سرش کرد و پرسید : نامزدم کجاست؟
پرستار همینجوری که داشت آمپول را وارد سرم می کرد با قیافه درهم و ناراحت گفت : یعنی نمیدونی که کی قلبش رو به تو هدیه کرده !؟
چشم های دختر پر از اشک شد،نفسش بند اومد و گفت یعنی........ .
..
.
.پرستار گفت : نه بابا شوخی کردم، رفته نماز خونه داره براي سلامتي ات دعا مي كنه ، الان میاد ..
موضوعات پیوندهای روزانه
پيوندها
|
|||||||||||||||||
![]() |